دوستی بین دو مرد (قسمت اول)
دوستی بین دو مرد در گذشته اتفاق افتاد که منجر به انقلابی ماندگار در افکار بشر شد . آیزک نیوتن و ادموند هالی فکرش را هم نمیکردند که همکاری انها موجب برداشته شدن گامی مهم در علم و دانش و بشر میشود.
دنباله دار 1664 وحشتی به جان اروپا انداخت و وحشت با طاعون و اتش سوزی بزرگ لندن توجیه شد. آن هنگام ستاره ای مشتعل دنیا را با خشک سالی ،طاعون و مرگ تهدید میکرد.برای شاهزاده ها مرگ بود .برای پادشاهی ها صلیب های بسیار برای همه طبقات خسارات ناگزیر،برای گله دارن فساد ،برای کشاورزان فصل های بیچارگی،برای دریا نوردان طوفان ها اما برای یک کودک ستاره دنباله دار ذره ای ترسناک نبود بلکه برای اون چیزی شگفت انگیزبود.

ادموند هالی مثل همه ما کنجکاو به دنیا اومد .اون خوش شانس بود که پدری داشت که کنجکاوی اونو تشویق و تغذیه کرد. بهترین ابزار علمی رو براش خرید و حتی روی سفر علمی او سرمایه گذاری کرد تا اولین نقشه دقیق ستاره های نیم کره جنوبی رو درست کنه ،هالی وقتی 20ساله بود از آکسفورد انصراف داد و راهی سنت هلنا شد (جزیره ای زیر خط استوا در کناره غربی آفریقا).
اما مشکل این بود که هیچ کس به هالی نگفته بود که هوای سنت هلنا اصولا بده ،حدودا دوازده ماه ناامید کننده طول کشید تا تونست ستاره های جنوبی رو به اندازه کافی ببینه تا نقشه کاملی از اونها درست کنه .
وقتی هالی با نیمه دیگه آُسمان به خونه برگشت نقشه او مفهموم تازه ای گرفت ،حالا بازرگانان و کاشفان ،می تونستن با ستاره ها ره یابی کنن، که از هرجای زمین قابل رویت بودن .
در اون زمان انجمن جهانی لندن مرکز مبادله اکتشافات علمی دنیا بود .شعار انجمن Nullius in verba (جوهره روش علمی )بود،عبارت لاتینی برای "با چشم های خودت ببین به عبارت دیگه "اعتبار را زیر سوال ببر. درکل اطلس ستاره های هالی نظر متصدیان آزمایشات انجمن را جلب کرد.
اما برای فهم ادامه این ماجرا بهتره با فرد دیگه ای به نام رابرت هوک آشنا بشیم .فردی که به او نحیف،زشت و خمیده میگفتن ،او احتمالا مخترع ترین فردی بود که می زیست و جدای از ظاهرش در کل لندن بیشترین درخواست رو برای حضور در مهمانی ها داشت .کنجکاوی سیری ناپذیر هوک ،کاملا همه چیز رو شامل میشد.
هوک کاشف عالم کوچکی بود که ما این عالم را هنوز،به نامی که او برایش گذاشته یعنی سلول صدا میزنیم.وی سلول را با نگاه کردن به تکه ای از یک چوب پنبه با یکی از اختراعات خودش یعنی میکروسکوپ مرکب،کشف کرد. اون جنبه هایی از نظریه تکامل داروین رو حدود 200سال قبل تر ،پیش بینی کرده بود.هوک همچنین تلسکوپ را بهبود بخشید و طرح هایی از اجرام نجومی که می دید ،کشیده که گواهی بر دقت شگفت انگیزش می دهد.
اما پس از اینکه یک آتش سوزی بزرگ در سال 1666 مرکز لندن رو نابود کرد .هوک با یک معمار به نام کریستوفر رن همکاری کرد تا شهر رو از نو طراحی و بازسازی کنند. هوک جلودار تجربه گرایی در عصر خود بود.او با استفاده از فنر ها قانون قابلیت ارتجاع رو نتیجه گرفت که امروزه به قانون هوک معروفه به علاوه اون پمپ هوا رو کامل کرد و از اون برای آزمایش روی تنفس و صدا استفاده کرد.

در اون زمان قهوه خانه ها سرتاسر لندن پخش شده بودند .و مکان هایی بودند که مردم میومدن تا خبر بگیرن کار جدیدی دست و پا کنن و تبادل نظر کنن .در واقع قهوه خونه در جامعه ای درگیر طبقات ، مأمن برابری و تساوی بود. و قهوه خانه ها یه جورایی آزمایشگاه دموکراسی بودند .
یک روز در این فهوه خانه ها ادموندهالی و رابرت هوک ،کریستوفر رن رو ملاقات کردن تا در مورد معمایی عمیق بحث کنند چرا سیاره ها این طور حرکت میکنند؟ستاره شناس یوهانس کپلر 80سال پیشتر از آنها نشان داده بود که چرخش سیارات به دور خورشید دایره کامل نیست بلکه درواقع بیضیست.و هرچه سیاره به خورشید نزدیک تر باشد سریعتر حرکت میکند اما چرا اینگونه است؟آیا میتونه یه نیروی نامرئی از طرف خورشید مسئول این تغییر حرکت باشه؟ اگه آره،چطوری عمل میکنه؟آیا ممکنه یک قانون ریاضی توضیحش بده؟
سرانجام هرچه کریستوفر رن تلاش کرد نتونست متوجه بشه و زحمت هاش به جایی نرسید ،و رابرت هوک نیر نتونست محاسبات این کار رو انجام بده .اما هالی میدونست که باید کسی جایی باشه که روی این چالش کار میکنه .
قسمت دوم دوستی بین دومرد...
ما را در سایت قسمت دوم دوستی بین دومرد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 20:36