خیال بافی یک پسر تا دانشمندی جهان
ما(انسان ها) شروع کرده بودیم به کشف سرنخ های قالیچه کیهانی اما ما هنوز توانایی درک طرح غنی ای که زمان ،نور ،فصا و گرانش بافته بودن رو نداشتیم...در حالی که آلبرت اینشتین در برلین روی تئوری گرانشش کار میکرد به خوبی میدونست که روی شونه های 3 مرد یعنی مایکل فارادی و نیوتن و جیمز کلارک ماکسول ایستاده (که در مطلب قبلی به نقش این افراد اشاره شد.)
سالها قبل ،وقتی اینشتین نوجوان بود به درکی رسیده بود که به اندازه ایده آن 3 نفر زمین را به لرزه می انداخت و در یک تابستان وقتی در ایتالیا ،درحال خیال بافی بوداین درک بزرگ که همچون زلزله ای در دنیای علم بود ، اتفاق ا فتاد .در تابستان 1895 کسب وکار پدر اینشتین در آلمان به شکست خورد و خانواده اش به شمال ایتالیا رفتن.اینشتین جوان،عاشق این بود که توی یکی از جاده های سرسبز محل سکونتش در شمال ایتالیا پرسه بزنه و افسار ذهنش رو برای کاووش آزاد بذاره جالب است بدانید که انگار گذشت زمان روی این جاده و نواحی اطرافش بی تاثیره از زمان اولین خیال بافی های اینشتین،اینجا (تصویر زیر)واقعا تغییر نکرده.

قسمت دوم دوستی بین دومرد...
ما را در سایت قسمت دوم دوستی بین دومرد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 8:12